دارم میام
فانتزی گوتیک تیره، عاشقانه تاریک، عاشقانه گوتیک، سول فانک، رمانتیک، عشق تراژیک، داستانمحورداستان اثر
راوی، پس از جدایی ناگهانی معشوق، در جهانی بینور و خاموش رها شده است. از شبی که او رفته، گویی بخشی از روحش نیز با او ناپدید شده؛ نفس کشیدن دشوار شده و جادههای پیش رو دیگر نشانی از مقصد ندارند. او میان خاطرات شبهای گذشته، صدای معشوق و وعدهی بازگشتش سرگردان است.
اما این جدایی برای او پایان نیست.
راوی باور دارد که عشقشان از مرز این جهان گذشته و در جایی میان تاریکی، برزخ و جهانهای دیگر ادامه دارد. از معشوق میخواهد روحش را از او بگیرد و در جهان خویش اسیر کند؛ تنها به شرط آنکه هرگز او را رها نکند.
در میان خاطرات، شبی را به یاد میآورد که معشوق از تاریکی میترسید، اما در آغوش او میرقصید و از امکان وجود جهانی دیگر میپرسید. راوی آن روز پاسخ داده بود: «آره، میشه.»
اکنون همان وعده، تبدیل به مقصد او شده است.
راوی در جستوجوی معشوق از میان سایهها عبور میکند؛ از مرز میان زندگی و مرگ میگذرد و به جهانی میرسد که نور و تاریکی در آن یکی شدهاند. در آنجا، دیگر فاصلهای میان دو روح وجود ندارد.
او سرانجام راز خود را آشکار میکند: روحش در حال پرواز است؛ نه برای فرار، بلکه برای بازگشت.
بازگشت به آغوشی که حتی مرگ نتوانسته خاطرهاش را از او بگیرد.
و در پایان، با آرامشی تلخ و رهاییبخش، تنها یک وعده باقی میماند:
او دارد میآید.
متن ترانه
نمیدونستم به این زودی یا
یه شب از همین شبا
مث خواب، از چشم من
میشی دور و میریا
زیبا نیس دیگه نور ماه
همه جاده ها کور راه
نشونم بده راهو یا
خودت برگرد و بیا
دوریت دیوونم کرد بیا عشقم برگرد، برگرد عشقم به من
نمیتونم بکشم نفس
بیا برگرد، پیش من
انگار از اون شب به بعد جدا شد روحم ازم
در نمیاد نفسم، عشقم
بیا برگرد پیش من
روحمو ازم بگیر
تو برزخ کن اسیر
عشقم فقط خودتو
هرگز ازم نگیر
گفتی بهم با اشاره
نه نمیشه امکان نداره
از دل شب، نور بباره
نکنه یه وقتیا
یه ثانیه، یه لحظه ها
فکر کنی من نیستم عشقم
یا فکر کنی تنهایی یا
یادته از شب میترسیدی
ولی تو بغلم می رقصیدی
گفتی یعنی میشه تو یه دنیای دیگه؟
گفتم، آره میشه
روحمو ازم بگیر
تو برزخ کن اسیر
عشقم فقط خودتو
هرگز ازم نگیر
میخواستم با تو خاموش شم
چرا پر کشیدی از آغوشم؟
هستی اگه یه جای سیاه
آروم باش، نترسیا
عشقم
میشه همیشه پیدا نور
از دل شب کور
نشو از نگام دور
نترس عشقم، نترس
طاقت بیار دارم میام، من
دارم میام
دارم میام
یادته نور عشق و من
تو شب چشم تو دیدم
آره
یا وقتی واسه دیدنت
با خدا میجنگیدم
آره
دیدی تو نور و سایه ها
یکی شدیم با هم، حالا
گوش کن، تا بگم یه راز
آروم کن چشماتو باز
ببین منو که دارم پرواز
میکنم تا برسم زود
بمیرم تو آغوشت باز
روحمو ازم بگیر
تو دنیات کن اسیر
عشقم فقط خودتو
لطفا ازم نگیر
روحم رو ازم بگیر
خودتو ازم نگیر
دیدگاهها (6)